اپیزود ۱۲ – پادکست سریالی مسترمایند

توسط ۱۷ تیر ۱۳۹۵اپیزودها

اپیزود دوازده پادکست چنل‌بی یک سریال هفت قسمتی است با عنوان مسترمایند و سرگذشت پر پیچ و خم مردی را تعریف می‌کند به اسم پاول لرو. برنامه‌نویس درخشانی که جنایتکاری بزرگ شد.

منبع: اتاویست

نویسنده: اون رتلیف Even Ratlif

ترجمه و روایت: علی بندری

تدوین: نجمه اسماعیلی

نظرتان را بنویسید ۲۲ دیدگاه

  • یارا گفت:

    نمی دونم چه کار خوبی به درگاه خدا کردم که من رو با تیم شما و روایت هاتون از داستان های واقعی آشنا کرده، همین الان اپیزود مستر مایند تموم شد و حس عجیبی دارم که قابل وصف نیست، من فقط شنونده داستان بودم اما حس غریبی دارم ، توگویی من رمز گشای این پرونده بودم، هرچند با تموم شدن داستان هنوز یه عالم سوال دارم که باعث میشه چند روز دیگه وقتی خوب به همه جوانبش فکر کردم بیام دوباره اپیزود رو از نو گوش بدم، یه ممنون قلمبه

  • سلام
    بابا این چه کاریه شما میکنید جوون رشید مملکت رو معتاد سایتتون کردین رفت
    الحق و النصاف همچی عالیه مخصوصا تسلط گوینده
    خدا خیرتون بده

  • مجید گفت:

    دمتون گرم. عالی هستید. شاهکار کمه براتون.

  • امین بخارایی گفت:

    تصور کنید روزی پاول لرو و راس اولبریکت در مسیر تجارت هایی که داشتن با هم برخورد می کردن. تصور کنید که این دو تصمیم می گرفتن تجارت ها شون رو با هم ادغام کرده و شریک بشن. عجب شراکت مبارکی می شد و چه سازمان قدرتمند و سود دهی. به راحتی می تونستن این اندک نظم جهانی موجود رو به چالش بکشن و چه داستانی از این هیجان انگیز تر.

    • پدیده گفت:

      من هم دقیقا چین سناریویی توی ذهنم حک شد. اگ در بازه زمانی و طی ارتباطات مجازی و کدگذاری شده این ها سر راه هم قرار میگرفتند چه اتفاق ابرعظیمی میتوسنت رخ بده. مغزهایی که از یک ابزار کوچک اینترنت و لب تاب و کامپیوترهای خونگی به چنین امپراطوری هایی دست پیدا کنن دیگه قراره در این دنیا چه چیزی و داشته باشند که ندارند!!!

  • پدیده گفت:

    یک سوال. امیدوارم بچه ها کامنتهارو چک کنید. چرا پاول بعد ازدستگیری حاضر شد چنین امپراطوری را لو بده؟ البته من تصور میکنم شاید چون دست خودش از همه عظمت و ابزارها کوتاه شده دست به این اقدام زده یا به قولی در جایی گفتید بخاط کاهش مجازات (در داستانهای دیگه). خب چرا نگذاشت این مسیر ادامه دار پیش بره؟ هانتر که بدون نقص روی کار سوار بود.
    توی سیلک رود اقای راس دمبال واگذاری بیزینس خود بود طوی که شرایطی را جویا بود تا خودش از مدیریت کنار بره و کارواگذار بشه.همان dpr
    پس چرا پاول بجای اینکه پایه کار و تلاش الهای خودشو نابود کنه اجازه نداد با سکوتش مسیر کار ادامه دار باشه؟

    • پدیده گفت:

      فکرکنم خودم به جواب سوال خودم رسیدم. اپیزود هفت را دو بار دیگه گوش دادم تصور میکنم رسالت ومدینه فاضله ای که مسترمایند در سر داشت و اینطور بشه فهمید که اون با همکاری با پلیس تخفیف برای خودش خریده تا با خروج زودهنگامش از زندان باز به اون جایگاه وامپراطوری برسه. نمیدونم چرا نگران بودم نکنه این مسیر تمام شده قلمداد بشه . اما خب… مرسی که کمک می کنید نگاه و زاویه دید و مطالعه و گوش ما به سمت خوش ذائقه ای پیش بره. سپاس

  • All گفت:

    یکی از بهترین پادکست هایی بود که شنیدم…شاید همذات پنداری یا هرچی…خیلی خوب بود..

  • shahbazi گفت:

    خیلی خوب بودو ممنون از همتون. فقط یه مورد (پیشنهاد)! برای امثال من که به ژانر خاصی از داستانا علاقه دارم بهتره ک مطالب سایت رو بر اساس ژانر نیز دسته بندی کنین. تا دسترسی راحت تر باشه.

  • سروش گفت:

    سلام شنیدن اپیزد هفتم مسترمایند رو یک ساعت پیش تمام کردم و در این مدت تمام فکر من درگیر این هست که چرا دولت از چنین فردی با احتیاط کامل محافظت میکنه و والبته که به هیچ نتیجه قانع کننده و دقیقی هم نرسیدم تنها یک ایده دارم و اون این هست که داستان پاول لرو مثال یک کوه یخ هست که ما تنها توانایی دیدن نوک این کوه یخ رو داریم. کسی که توانایی معامله با دلالهای شیشه کره شمالی رو داره و میتونه به قصد اشغال کشوری یا جزیره ای هرچند کوچک و بی دولت ارتش تدارک ببینه و در بازارهای مختلف از دارو تا تجهیزات موشکی فعالیت داشته باشه صاحب گنجینه ای از طلا جواهر و پول نقد باشه یا اهدافی بسیار بزرگتر در سر داشته یا اینکه خود پاول لرو برای اشخاص بالادستی کار میکرده (که البته مثلا کارمند ارشد مقامات بالاتر بودن لرو برای من باور کردنی تر هست ) چرا که چنین گنجینه ای از ثروت چیزی نیست که امروزه پیدا نشدنی باقی بمونه . در جایی ایوان رتلیف میگه شاید من هم جزی از این بازی بودم تا قصه پاول لرو رو به گوش همه برسونم آیا قصه لرو ویترینی هست که مردم باید ببینند برای سرپوش گداشتن به جنایاتی پیچیده تر و اصلا چطور لولو با اینکه از آزادی لرو میترسه و میگه ممکنه لرو بخواهد من رو پیدا کنه و بکشه تمام دانسته هاش رو برای رتلیف تعریف میکنه یا درجایی که گفته میشه پاول لرو به شدت بعد از خراب شدن کسب و کار دارو بد اخلاق شده آیا لرو خودش ترس از کسی نداشته که به راحتی با پلیس همکاری میکنه آیا این همکاری و محافظت از ترس لرو هست یا از هوش لرو و آیا همه این سناریوهایی که چیده شد برای پنهان کردن داستانی بزرگتر و اشخاصی به مراتب جنایتکارتر نیست به گفته قصه خیلی ها با استفاده از برنامه های کد گذاری که منصوب به لرو هست خودشون رو مخفی میکنند چطور این آدم به راحتی گم و سپس پیدا میشه و از اون راحت تر دستگیر میشه لطفا نخواهید باور کنیم که به خاطر طمع یک معامله چرب این امپراطوری رو از دست داد. البته من دوست دارم داستان به این شکل باشه و بعد در اپیزودهایی قصه روئسای پاول لرو رو بشنویم :)) ممنون بابت زحمتی که میکشید. به نظرم چنل بی گیم آف ترونز پادکستهای فارسی زبان هست یا مثلا اچ بی او :)))

    • بهار گفت:

      من تازه این اپیزودهای مستر مایند رو تمام کردم، منم امروز داشتم کلا به این شکل مضحک دستگیریش فکر می کردم ، به نظر من هم پاول یک مهره از مقامات بالاتر بوده و خیلی از فعالیتهایی رو که دولت نمیتونسته به صورت رسمی انجام بده پاول براشون انجام میداده، تنها جرم پاول در آمریکا فروش اینترنتی دارو بوده و بقیه جرایمش در کشورهای دیگه، چه دلیلی داشته که چنین هزینه سنگینی بخوان بکنن تا بخوان پاول رو دستگیر کنن، مطمئنا برای نجات بشریت نبوده ، خلاصه که خیلی ابهام داره و ما قسمت اندکی ازش رو میدونیم که قرار بوده توسط سناریو نویس اصلی داستان بدونیم

  • پیشنهاد میکنم این ادرس رو به این پادکست سنجاق کنید
    https://magazine.atavist.com/the-mastermind

  • سارا گفت:

    مستر مایند فوق العاده بود.از هر فیلم هالیوودی هالیوودی تر.😍البته با این همه نبوغ بعیده که لرو مجبور به همکاری شده باشه.احتمالا پلیس ازش کار بزرگتری خواسته و اون هم در قبالش شهرت جهانی بدست آورده.دقیقا همون چیزی که خودش میخواست.بزرگترین باشه.امیدوارم بیشتر ازش بشنوم.اما به غیر از این داستان پاول و گروهش و پلیس.من عاشق رتلیف شدم،اخه چطور ممکنه یه آدم اینقدر پیگیر باشه سر یه موضوع و برای نوشتن گزارشش حاضر باشه سالها تلاش کنه.درست یاد باب وود وارد میفتم.البته باب فوق العاده تره.ای کاش در مورد باب وود وارد هم مینوشتین.😊ممنون لذت بردم از این قسمت

  • يونا گفت:

    خسته نباشید واقعا خوشحالم که یکی از دوستان من رو با تیم و کانالتون آشنا کرده آنچنان غرق در وقایع و روایت این ماجرا و ماجراهای دیگه چنل بى میشم و در ذهنم تصاویری مرتبط با اتفاقات شکل میگیره که چلنجی برام میشه که حال خوبی دارم و تو اوقات فراغتم حداقل مجبور نیستم مشغول شنیدن دیالوگها و صحبتهای تکراری و حق بحانب برخی از دوستان در جمعها باشم که از اندیشه سالم دور افتادن و متاسفانه با اشتیاق از شخصیت و رفتار دیگران انتقاد میکنن قضاوت میکنن غیبت غیبت .. این موقع من بسرعت لینک کانال رو در تلگرام براشون میفرستم و کلا بحث رو عوض میکنم.. من که شدیدا وابسته و درگیر پادکستهاتون شدم ممنونم زیاد

  • يونا گفت:

    خسته نباشید واقعا خوشحالم که یکی از دوستان من رو با تیم و کانالتون آشنا کرده آنچنان غرق در وقایع و روایت این ماجرا و ماجراهای دیگه چنل بى میشم و در ذهنم تصاویری مرتبط با اتفاقات شکل میگیره که چلنجی برام میشه که حال خوبی دارم و تو اوقات فراغتم حداقل مجبور نیستم مشغول شنیدن دیالوگها و صحبتهای تکراری و حق بحانب برخی از دوستان در جمعها باشم که از اندیشه سالم دور افتادن و متاسفانه با اشتیاق از شخصیت و رفتار دیگران انتقاد میکنن قضاوت میکنن غیبت غیبت .. این موقع من سریع لینک کانال رو میفرستم براشون و موضوع صحبت رو عوض میکنم ممنونم ازتون خیلی زیاد

  • حسین گفت:

    سلام مرسی بابت کارهای خوبی که ارائه میدین.اپیزود دو و سه فایلش تکراریه

  • نسترن گفت:

    سلام یه سوال همه‌ش ذهنم رو درگیر کرده. شاید خیلی جزئی و پیش‌ پا افتاده به نظر بیاد ولی واقعا درگیرش شدم.
    آقای جونز که آخرین کسی بود که جان نش رو قبل از مرگش دید و آخرین کسی بود که وکیل نش رو قبل از مفقود شدن دید چی به سرش اومد؟ این آدم قطعا یه جای ماجرا نقش مهمی داشته. چه‌طور امکان داره که دقیقا همون موقعی که جان نش قرار بوده کشته‌بشه بهش بگه تو برو من ۵ دقیقه دیگه بهت می‌رسم؟

  • لاله گفت:

    بعد از silk road این داستان جذبم کرد.و اقعن تشکر بابت انتخاب داستانها.من که فکر میکنم پشت این آدمها اینقدر محکم که هیچ وقت محکومیت ندارند…پشت تمام قاچاقها دولت ه‍ا هستند…وکلن داستان با سیاستی خاص پیش میره….
    کلی هم خندیم چون هی سریال breaking bad را مثال می زنید….خوب شد دیدمش ….
    خسته نباشید….
    دوستون دارم

  • لاله علایی گفت:

    بعد از silk road این داستان جذبم کرد.و اقعن تشکر بابت انتخاب داستانها.من که فکر میکنم پشت این آدمها اینقدر محکم که هیچ وقت محکومیت ندارند…پشت تمام قاچاقها دولت ه‍ا هستند…وکلن داستان با سیاستی خاص پیش میره….
    کلی هم خندیم چون هی سریال breaking bad را مثال می زنید….خوب شد دیدمش ….
    خسته نباشید….
    دوستون دارم

  • Shahcheraghian گفت:

    ممنون.
    داستان خیلی عالی بود.
    یه جسجتجوی ساده کردم و پیج این طرف را در ویکیپدیا پیدا کردم:
    https://en.wikipedia.org/wiki/Paul_Le_Roux

  • محمد گفت:

    این داستان هیچ وقت قدیمی نمی شه

دیدگاهتان را بنویسید