Skip to main content

عکس‌های مربوط به ماجرای دار و دسته‌ی نخبگان عضلانی (گنگ معروف به سان جیم) که در اجرای زنده‌ی چنل‌بی و اپیزود ۵۳ چنل‌بی شنیدید.

” جان مسه” مالک سان جیم که در زندان درگذشت murderpedia

 

 

کارل ویکس که از نیویورک به میامی آمده بود تا کار خلاف را ترک کند murderpedia

 

استیونسون، دوستی که کارل ویکس را وارد ماجرای سان جیم کرد murderpedia

 

جرج دلگادو

 

جرج دلگادو، معتمد آقای شیلر که از اعتمادش سواستفاده کرد. او پس از گذراندن هفت سال از پانزده سال در سال ۲۰۰۲ آزاد شد murderpedia

 

جان ریماندو پس از گذراندن هشت سال در زندان در سال ۲۰۰۲ آزاد شد murderpedia

ادرین دوربال

 

ادرین دوربال و همسرش

 

ادرین دوربال murderpedia

 

دنیل لوگو و ادرین دوربال CBS News

 

دنیل لوگو و ادرین دوربال murderpedia

 

دنیل و کودکش murderpedia

 

دنیل لوگو

 

سال ۱۹۹۵، دنیل لوگو بیرون اداره پلیس میامی بعد از دستگیر شدنش در یاهاماس Robert Browman

دنیل لوگو در دادگاهی در سال ۱۹۹۸ (Chuck Fadely / Miami Herald staff)

 

مارک شیلر

 

عکسی از مارک شیلر در سال ۲۰۱۳ telegraph

تصاویری از خودروی مارک شیلر، او از این خودرو زنده بیرون آمد

 

تصاویری از خانه‌ی مارک شیلر که به لطف سان جیمی‌ها لخت و خالی شده بود

 

 

یکی از معدود تصاویر سابینا

 

تصاویری از فرانک گریگا و کریستینا

 

تصاویری از فرانک گریگا و کریستینا

 

تصاویری از فرانک گریگا و کریستینا

 

تصاویری از فرانک گریگا و کریستینا

 

ماشین فراری معروف فرانک گریگا

عمارت فرانک گریگا

 

بقایای جسد فرانک و کریستینا درون بشکه‌های کشف شده

بقایای جسد فرانک و کریستینا

ابزارالات شکنجه‌ی کشف شده‌ی گروه سان جیم

ابزارالات شکنجه‌ی کشف شده‌ی گروه سان جیم- جهت تزریق

ابزارالات شکنجه‌ی کشف شده‌ی گروه سان جیم- شوکر برقی

منابع

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶  ۷

 

 

۵۱ دیدگاه

  • سلام و عرض خسته نباشید به تیم چنل‌بی و آقای بندری عزیز.

    فکر می‌کنم در توضیحات یکی از عکس‌ها باهاماس به اشتباه یاهاماس نوشته شده.

  • سهیلا شمس گفت:

    جالبه که دوستان وجناتشون مثل سکناتشون بلاهت‌آمیز نیست! توقع من بیشتر از این حرف‌ها بود! به استثنای آقای ویکس البته که خجستگی می‌باره ازش!???

  • آرین گفت:

    سلام ماشین فراری نیست لامبورگینیه

  • محممد امین گفت:

    خیلی عالی بو دستتون دردنکه امیدوارم همیشه موفق باشید

  • سامان گفت:

    خدایی یارو عمرش به دنیا بوده و اِلا بعد اینهمه شکنجه تصادف رد شدن ماشین از روش و…. بازم زنده مونده دمش گرم واقعا?

    • Victor jak گفت:

      خب داداش من میگی دمش گرم زنده مونده مگه دست خودشه خب خدا خواسته اینم زنده مونده همچین گفتی دمش گرم زنده مونده انگار مرگ و زندگی دست خودشه

  • احمد مردان گفت:

    سلام آقای بندری عزیز، من مدت کوتاهیه که با پادکستها آشنا شدم ولی تو همین مدت اکثر اپیزودهای شما رو گوش دادم، خوشحالم از اینکه به جای موزیکهای تکراری(و این روزها کم محتوا) یه دنیا صوتی مفیدتری پیدا کردم، عقیده من اینه ارزش وقت بسیار زیاده پس همیشه باید بهترین رو انتخاب کرد. امیدوارم همیشه بهترین باشید.

  • رضوی گفت:

    سلام . من واقعا لذت بردم از روایت اقای بندری و همچنین خیلی متاثر شدم از این حجم بی رحمی و قصاوت قلب. من خیلی دوست داشتم ودر جلسه اجرای زنده حضور داشته باشم اما متاسفانه نتونستم ثبت نام کنم. اگه ممکنه عکس هایی از اجرای زنده هم بذارید. ممنون می شم

  • احمد گفت:

    ماجرای تکان دهنده ای بود که برخی انسانها چقدر می توانند درنده خو و بی رحم باشند. دو روز گذشته در راه این ماجرا را گوش دادم. من که به صورت زنده ماجرا را نشنیده بودم با تصور صحنه های جنایت آن قدر منقلب شدم، که هر دو شب هنگام خواب کابوس می دیدم. خدا به داد آنهائی برسد که به صورت زنده و در یک روز تمام ماجرا را شنیدند! شاید برای اجرای زنده، سوژه هایی مثل ناپلئون هیل که اینقدر خشونت نداشت و جنبه طنز هم بیشتر داشت، مناسب تر می بود. دنائت و خوی وحشیانه افرادی مثل لوگو اینقدر تکان دهنده است که نمی توان با چاشنی طنز بلاهت آنها، به سادگی از موضوع گذشت. در بیان شیوا و دلنشین علی بندری عزیز شکی نیست ولی لحن و نحوه بیان در روایت ماجرا، بیشتر شبیه روایت ماجرای ناپلئون هیل بود که به نظرم مناسب برای روایت ماجرائی با این سطح خشونت نبود! به خصوص در روایت لحظه ای که اره از کار افتاده بود و برای انجام کار خود سراغ استفاده از تبر رفته بودند یا موضوع از بین بردن دندانها که واقعا صحنه های سیاه و غمباری بودند!

    • Morteza گفت:

      کاملا موافقم . لحن کمدی با تاکید بر بلاهت این جمع خیلی فکر خوبی نبود ، این نگاه خیلی ایرانی یا خاور میانه‌ای شاید هست .معمولاً این درجه از خشونت روایت تریلر با چاشنی ملاحظه میخواد .به عنوان کسی که پادکست‌های انگلیسی زبان زیادی را گوش می‌کنم به نظرم این لحن در جوامع غربی حتما بازخورد منفی زیادی بین شنوندگان بر میانگیخت

      • علیرضا گفت:

        ببخشید دیگه، ما خاورمیانه ای گوش دادیم و لذت بردیم. البته شاید اگه بدونید که نسخه فیلم هالیودی ساخته شده از این داستان هم در ژانر کمدی تولید شده شما ذوب شدگان جوامع غربی هم بتونید از این پادکست لذت وافر ببرید.

      • یاشار گفت:

        به این سبک از داستان پردازی کمدی سیاه گفته می شه. کمدی سیاه معمولا خنده ای دردناک بر لب مخاطب می‌نشونه. مخاطب در حالی که لبخند می زنه می دونه که مطلبی که ارائه شده دردناک و چالش برانگیز هست. کمدی سیاه مخاطب های مخصوص خودش رو داره و معمولا فیلمسازان و نویسندگان اروپایی سراغش می رن. درک کمدی سیاه سخت تر از ژانرهای معمول دیگه هست و برای همین فیلمسازهای هالیوودی این ژانر رو زیاد کار نمی کنن. من از این اپیزود و اجراش لذت بردم. امیدوارم که بقیه هم یه تفحصی تو این سبک از داستان پردازی بکنن، شاید با ذائقه شون جور در بیاد.

      • کامران گفت:

        البته قطعا دید به کل منفی شما هم دیدگاه خاورمیانه ای نیست، شما همون پادکست انگلیسیتو گوش کن وقتی تصورت اینه گوش دادن پادکست انگلیسی امتیاز مثبت هست و از طرح این موضوع قصد داری اعتبار بخری.

    • هادی گفت:

      من هم با دیدگاه شما موافقم. بعد از گوش دادن به این اپیزود، جنبه سیاه و وحشیانه اتفاقات بخصوص در سکانس مذکور برای من بیشتر منزجر کننده بود تا طنز آمیز و با اینکه از اجرای آقای بندری مثل همیشه لذت بردم اما شاید بد نبود داستان با لحن متفاوت‌تری اجرا بشه

    • R_10 گفت:

      درود برشما،من موندم اونایی که تو سالن هستن چطور میتونن به همین راحتی بخندن

  • مهسا گفت:

    منم با لحن طنز الود آقای بندری در این روایت اصلا حال نکردم. مناسب ایت داستان تبود اصلا. واقعا حالم بد شد ?

  • Nasir گفت:

    برعکس دوستان من به شدت با نحوه ی روایت حال کردم. در نظر بگیرید که اجرا زنده بود اگه قرار بود روایت هم مثل داستان سنگین باشه ملت به گریه کردن میوفتادن.

  • فانو گفت:

    دوستان توجه داشته باشید که بخشی از این طنز ماجرا مربوط به خود روایته، ما با آدم های طرف هستیم که قساوت قلب و بی رحمی غیر آدمیزادی دارن ولی در عین حال به طور حیرت انگیزی احمقن! خب وقتی طرف داره جسد اره میکنه بعد که اره از کار می افته قصد داره از گارانتی استفاده کنه، خب واقعا در حین سیاهی خنده دار هم هست…

  • سهیلا گفت:

    روایت ها عالی، موضوعات عالی، معرکه تر از تیم چنل بی سراغ ندارم واسه همه با کیفیت بودنات مرسی ?
    خشونت این داستان واقعا زیاد بود پیشنهاد میکنم برای دو اپیزود بعدی خشونت رو یکم رقیق کنید ما طاقتشو نداریم البته فقط یکم

  • محمد گفت:

    با عرض سلام محمد هستم با توجه به اینکه گفتین نظرات را میخونید نظرم را میزارم-

    نظر من از زاویه شنوده هستش:افکت صدایی خییلی میتونه کمک کنه چون وقتی شما صحبت میکنید توی ذهن بیننده صحنه ها تصور میشن وقتی شما شرح میدین این تصاویر واضح تر میشن و هدایت میشه تاثیرش از فیلم بیشتره جون ذهن تصور میکنه برای همین خیلی وقتا وقتی دارین صحنه را توصیف میکنید مثلا میگین ماشین روشن شد و توی سکوت شب رفت میشه واقعا صدای ماشین را بذارین که داره میره وقتی که دررو بست میشه افکت بسته شدن در راگذاشت این سیاست خیلی رایج هست الان.درخصوص موسیقی هم تم موسیقی خوبه فقط مقدارش کمه به نظرم متن جوری تنظیم بشه که هر ۲۰ دقیقه یا ۱۰ دقیقه شروع بشه یک تکه وقیقا از زیر صدای شما شروع بشه و با صدای شما ادامه پیدا کنه تا متوقف بشه بهتره چون شنودده که ذاره تجسم میکنه ذهنش خسته میشه و نیاز به بریک کردن داره تا تحلیل کنه دراخر فکر کنم قبلا هم گفته بودم جذابیت خیلی داستان ها نوع روایتش هست یعنی داستان اصلی حداقل حس میکنم اینطور هست که خیلی جاها به عمد گنگ شده و جذابیشت این هستش که قضاوت نکرده وشخصیت سیاه و سفید نساخته پس وقتی مثلا از یک کاراکتر صحبت میکنید لحن جوری نباشه که اخر قضیه مشخص بشه .یک جوری که بشه حدس زد این شخصیت ادم بدیه .یا قراره گیر بیفته باید همه چی حالت قافل گیری داشته باشه اگه دستتون رو بشه داستان کششی نداره موفق و پیروز باشید

  • هانی گفت:

    فوق العاده بود. با اینکه ماجرا بسیار خشن و بی رحمانه بود اما از پادکست شما لذت بردم.

  • نفیسه گفت:

    آخه آدم اینقدر احمق؟ 🙂
    خیلی خوب بود با اینکه سر و صدا زیاد بود ولی مثل بقیه اپیزودها از شنیدنش لذت بردم

  • Hommam گفت:

    خیلی ناراحت کننده و غم انگیز بود که داستانی این چنین از ماجرایی واقعی و تا این حد تکان دهنده
    به شیوه بیان شد که شنودگان حاضر بجای درک درد و رنج غیر ضروریی که بر انسانهایی
    وارد شده
    بیشتر خندیدند

    ماجرا بصورتی روایت شد که بیشتر خواست بخنداند
    برای من بشدت ناراحت کننده و زجر اور بود شنیده شدن صدای خنده حضار

    ما قراره از یک رمان
    داستان
    و ماجرایی حقیقی چه چیزی نصیب ببریم ایا????????????

    • حامد گفت:

      سازندگان این اپیزود به قدری شیفته‌ی اجرا بودن که دنبال هیچ معنایی نبودن.
      امیدوارم هرگز اپیزودی با این موضوع و این شیوه‌ی روایت نه توسط گروه چنل‌بی و نه هیچکس دیگری تولید نشود.

  • Hommam گفت:

    خیلی ناراحت کننده و غم انگیز بود که داستانی این چنین از ماجرایی واقعی و تا این حد تکان دهنده
    به شیوه بیان شد که شنودگان حاضر بجای درک درد و رنج غیر ضروریی که بر انسانهایی
    وارد شده
    بیشتر خندیدند

    ماجرا بصورتی روایت شد که بیشتر خواست بخنداند
    برای من بشدت ناراحت کننده و زجر اور بود شنیده شدن صدای خنده حضار

    ما قراره از یک رمان
    داستان
    و ماجرایی حقیقی چه چیزی نصیب ببریم ایا????????????

    در واقع باید بگونه ای بیان بشه که ادم از اون همه ظلم منزجر بشه نه که بخنده?

    اگه بیان داستایوفسکی هم اینگونه بود
    آیا واقعا آثارش این همه اثر داشت؟?

  • ساسان گفت:

    من فقط معنی خنده هارو اون وسط متوجه نمیشدم واقعا!!!!!!!!!!!!!

  • Nasim گفت:

    آقای بندری عزیز خسته نباشید.
    از نظر من هم ماجرای تلخ و سیاهی بود. من حین رانندگی گوش می دادم و در طول کل ۲ ساعت یک خنده هم به لبم نیامد. اصلا باورم نمی شه تو همین دنیایی که ما زندگی می کنیم انقدر جنایت ها اتفاق می افته. بسیار ترسناکه مخصوصا اگه تو محیطی زندگی کنی که این جنایت ها و این بیخیالی های پلیس رو ببینی.
    اخیرا پادکست انگلیسی گوش می دم به اسم culpable که ماجرای به قتل رسیدن جوان ۲۱ ساله ای در میسوری هست که پلیس در عرض کمتر از ۳۰ دقیقه قتل رو خودکشی اعلام کرده ولی شواهد طور دیگریست.
    آدم ناخوداگاه فکر می کنه اگه بلایی سرش اومد باید بپذیره چون دستگاه جنایی آمریکا هم نقص های خیلی بزرگی داره!

  • محمد رضا گفت:

    فیلم هم از این پرونده درست شده ومن دیدم اما تعریف دقیق و حس واقعی بودن وقتی اپیزود رو گوش میدی اونم با صدای حرفه ای آقای بندری خیلی بهتر و دلچسب تره .
    من بعد از دیدن فیلم دوباره این اپیزود رو گوش کردم .

    • امیر گفت:

      من الان دارم فیلم رو میبینم. اپیزود رو همون موقع شنیدم و الان هم با دیدن این حد از اختلاف دیدگاه بین دوستان تعجب میکنم. دلیل اینکه چرا نباید خندید رو هم نفهمیدم. مگه خود ما به کارهای مهران مدیری نمیخندیم؟
      اینکه بعضی دوستان هم نگاه طنز به این ماجرا رو “خاورمیانه ای” میدونن و معتقدن در غرب که پیشرفته تر از “خاورمیانه” هست و لابد انسانهای باشعورتری هم داره من باهاشون موافق نیستم. تنها اقتباس از این ماجرا دقیقاً حماقت و قساوت این افراد رو به یک اندازه نشون میده و گاهی از شدت حماقت آدم خنده اش میگیره.

      • حامد گفت:

        شما در جایی از روایت متوجه شدید که آقای شلر یا کارگاهش بخندن؟!
        اگر اون کسی که با نامزدش تکه تکه شدن با شما نسبتی داشتن یا دوستشان بودید صادقانهلطفا بگید میتونستید بخندین؟

  • امیر گفت:

    ولی تفاوتهای فیلم با این روایتی که اینجا شنیدیم بعضا چشمگیره

  • AMIR گفت:

    ممنون از آقای علی بندری عزیز برای این اپیزود فوق العاده هیجان انگیز و جذابتون که از همیه اپیزود ها بهترین بود ممنون میشم بدونم سرنوشت اعضای اصلی SUN GYM و خود باشگاه به کجا کشید با تشکر.????????

  • نیلا گفت:

    من همیشه پادکست شما رو گوش میدادم و دوست داشتم، اما سر این اپیزود واقعا وحشت کردم چطور آدم های بیماری هستین که علی بندری داره با صحنه ی دلخراش سلاخی دوتا انسان مزاح میکنه و حضار به ظاهر روشن فکر مثلا دانای کتابخون فرهنگی و هزار ادعای دیگه و چه و چه نشستن دارن مثل جماعت سادیسمیک تو دیوانه خانه ها میخندن! واقعا نفرت انگیز بود! شما آقای بندری اصلا اجرای زنده نگذار! اون از دفعه ی قبل که تو اجرای پادکست زنده مردم بچه آوردن و اصلا محتوای پادکست رو درک ندارن چقدر حساسه و شنیدنش اشتباهه برای بچه ها، اینم از اینبار که دیگه واقعا فاجعه بود، باورم نمیشه افرادی داشتن از ته دل میخندیدن و این رو با اون ادعای اثر فرهنگی کنار هم میگذاری اصلا یه چیز بیمار بدی درمیاد! اپیزود انقدر آزاردهنده از اون بدتر شنونده اونقدر بیمار و راوی اونقدر سر کیف که داره با انگشت تکه تکه شده و جسد یک انسان شوخی میکنه و میخنده….
    افتضاح، وحشتناک، دردناک، تهوع آور اینها صفاتی هستن که در وصف این اپیزود، و رفتار شما و حضار توی سالن میشه گفت.

    • حامد گفت:

      درود بر شما
      ضمن تایید تمام آنچه گفتید
      به نظر میرسه دستی در کار است که خشونت برای انسان مدرن عادی شود یا شاید هم آنقدر عادی شده که اینقدر لذت میبرند : هم شنونده و هم گوینده.
      فرهنگ هم صرفا ابزاره…

  • مسعود گفت:

    مثل علی بندری عزیز!
    ماشینیش فراری نیست، اشتباه تایپی شده!!
    ماشین لامبورگینی دیابلو VT هستش.

  • احسان گفت:

    سلام جناب آقای بندری واقعا این روایت عالی بود. موقع گوش کردنش مثل یک فیلم سینمایی تمام صحنه ها رو توی ذهنم بازسازی کردم همزمان هم تاسف خوردم و هم به بلاهت این موجودات خندیدم . به نظرم خیلی عالی بود که داستان این شکلی روایت شده بود که گاهی خندیدن باعث ایجاد توازن بین این همه اتفاقات دردناک میشد در غیر این صورت واقعا وحشتناک بود و شاید غیر قابل شنیدن. ممنون از شما و تیم سازنده پادکست چنل بی.

  • آرمین گفت:

    سلام
    به نظر من لحن طنز برای روایت این داستان نه تنها مشکلی نداشت بلکه بسیار مناسب بود .
    بسیار زیاد منو یاد چند سکانس از فیلم Pulp Fiction تارانتینو انداخت .
    تو همون فیلم بدترین جنایت ها با نگاه طنز ارایه می شه و تو آمریکا فیلم مقبولی هم بوده و این طرز روایت اصلا ربطی به جغرافیای خاور میانه نداره و روایت ترکیب جنایت و حماقت ، به چاشنی طنز نیاز داره به نظرم .
    ممنون از علی بندری و تیم حرفه ایش .

  • پری گفت:

    من واقعا نمیدونم حضار به چی میخندیدن
    درسته لحن آقای بندری طنز بود
    ولی من با تصور این همه قساوت و خشونت اصلا خنده به لبم نمی نشست

  • اشکان گفت:

    این انسان چیه واقعا
    علی بندری دمت گرم
    عجب دنیای عجیبیه

  • امیر گفت:

    عالی بود خسته‌نباشید.

  • احمد گفت:

    کاش یکم کیفیت ضبط بهتر بود ولی در کل خوب بود.
    جالبه که نویسنده‌ گزارش خودش از غرب تشریف داره، عزیزان اینجا طنز روایت رو ایرانی-خاورمیانه‌ای میدونند.

  • Fateme گفت:

    خیلی خندیدم ????واقعا عجیب بود . خدا قوت میگم????

  • رضا اباذر گفت:

    این عزیزانی که موقع شنیدن این پادکست خوشنود و خجسته می‌خندیدند دقیقا فازشون چی بود؟؟
    خانم های محترم و فرهیخته ای که حین صحنه های مثله شدن هر و هر میکردند مخصوصاً پروتز کریستینا براشون جالب بود حتماً تا حالا دماغ آریایی شوند رو عمل نکردند
    اگر عکس های سالن برگزاری رو بزارید خیلی جالب خواهد بود

  • بهزاد گفت:

    داستان وحشتناکی بود، من هم با دوستان منتقد خنده برخی از حضار و تناسب لحن روایت با ژانر ماجرا موافقم ولی با فرض اینکه اصل خنده مشکلی نداشته باشه ، نکته ای که برای من غریب بود شدت و تعداد تکرار خنده حضار بود که به نظرم اصلا طبیعی نبود و انگار مسابقه ای بود برای بلندتر و بیشتر خندبدن بین برخی از حضار
    علیرغم این انتقاد از زحمات آقای بندری در انتخاب موضوعات جالب،روایت جذاب و در کل تولید پادکست های با کیفیت سپاسگزارم

دیدگاهتان را بنویسید