گزارشی از مصاحبه با ما آناند شیلا، زنی که هنوز اشو را دوست دارد

توسط ۵ بهمن ۱۳۹۸مطالب تکمیلی
ما آناند شیلا

مهران مرندی    |    منبع: مِآ

ما آناند شیلا، که اکنون با نام Sheela Birnstiel شناخته می‌شود، در آستانه ۷۰ سالگی با موهای خاکستری پیر و نحیف به نظر می‌رسد، اما به محض این‌که شروع به صحبت می‌کند همان پیشکارِ خشن و مبهمِ اشو از پشت این چهره ظاهر می‌شود. کسی که سال‌ها پیش با کارهایش آمریکا و مخصوصا ایالت اورگان و ساکنانش را در بهت فرو برد.

شیلا هنوز هم همان شخصیت نترس را دارد، از هیچ چیز نمی‌ترسد، نه از گذشته و نه آن‌چه که در آینده برایش پیش می‌آید، حتی پس از انتشار مستند نت‌فلیکس (Netflix) “کشور وحشی وحشی” (Wild Wild Country) از هیچ‌کدام از کارهایش ابراز پشیمانی نمی‌کند. در حقیقت او حتی به راحتی این مستند، که از او تصویری بد روایت می‌کند را تماشا کرده و اصلا آزرده نشده، البته در این باره می‌گوید:

“من وقت زیادی برای فیلم و تلویزیون ندارم، و فقط قسمت‌های مهم را تماشا کردم و بیشتر فیلم را در دور تند دیدم.”

“کشور وحشی وحشی” ظرف چند روز پس از انتشارش در Netflix واکنش‌های زیادی را بر‌انگیخت. این مستند چگونگی انجام بزرگترین حمله‌ی بیولوژیکی تروریستی ایالات متحده را روایت می‌کند، حمله‌ای که توسط یک فرقه‌ی مرموز در سال ۱۹۸۴ در یک مزرعه در صحرای اورگان انجام شد، این عملیات به رهبری شیلا و گروهی از اعضای فرقه انجام شد. این ماجرای جنجالی را در اپیزود های ۴۱ تا ۴۵ چنل بی تعریف کردیم.

حالا پس از گذشت سال‌ها هیچ حس پشیمانی در شیلای ۶۸ ساله وجود ندارد و می‌گوید:

“من همینم که هستم و از هیچ‌چیز شرمنده نیستم.”

جالب است اشو -که شیلا هنوز او را “باگوان” می‌نامد- همچنان بخشی از زندگی‌اش است و تعالیم اشو را هنوز با خودش دارد، همان تعالیمی که باعث شدند آن جنایت‌ها را انجام دهد.

شیلا در مورد تاثیر آموزه‌های اشو در انجام آن جنایت، با بدخلقی از جواب‌دادن طفره می‌رود، اخم می‌کند و می‌گوید:

“من ۳۰ سال است که در مورد این اتهامات صحبت کرده‌ام، یک کلمه هم باقی نمانده که در این‌باره گفته شود “

آشو و شیلا

کمی بعد‌تر که غرق صحبت می‌شویم اندکی از آن‌چه در ۲۰ سال بر او گذشت صحبت می‌کند، آن‌چه یک زنِ فداکار را تبدیل به تروریست می‌کند، کسی که صدها انسان را مسموم کرد. صحبت‌هایی که شاید هیچ‌وقت از شیلا نشنیده باشیم.

“من فقط یک چیز می‌گم، این یکی از دستورات مستقیم باگوان به من بود، او گفته بود: شیلا زمانی می‌رسد که تو باید بین بله و نه یک چیز را انتخاب کنی و آن زمان اگر شک داشتی بله را انتخاب کن”

“و تجربه‌ی من نشان می‌داد که تکنیک‌های باگوان عموما من را به سمت مسیر درست راهنمایی می‌کند.”

اقدام تروریستی بیولوژیکی که در سال ۱۹۸۴ انجام شد باعث مسمویت ۷۵۱ نفر در دالاس و اورگان شد، ده نفر هم در رستوران‌های محلی توسط افراد گروه راجنیش با سم سالمونلا آلوده شدند، هدف این بود که مردم نتوانند در انتخابات شرکت کنند تا کاندیدا‌های گروه باگوان به راحتی رای بیاورند. این حمله‌ی عجیب، بزرگ‌ترین و البته تنها حمله‌ی بیوتروریستی تاریخ ایالات متحده بود که در نهایت شیلا در انجام آن مجرم شناخته شد.

شیلا هیچ پشیمانی و احساس گناهی نسبت به آن‌چه ۳۰ سال پیش در مزرعه اورگان رخ داده ندارد و می‌گوید که به خاطر این رسوایی مجازات شده و حکم زندان خودش را تمام کرده و چیزدیگری وجود ندارد.

“طبیعتا وقتی کسی برای چیزی مجازات می‌شود، بعد از گذراندن محکومیت دیگر اتهامی به او وارد نیست، من هم تمام محکومیتم را گذراندم و حالا کسی حق ندارد در مورد آن از من سوالی بپرسد”

شیلا به اتهام تشکیل شبکه گسترده تبهکاری و دستور به اقدامات آتش‌سوزی، قتل‌های متعدد (که هرگز ثابت نشد) و مسمومیت عمدی تعداد زیادی از مردم، در سال ۱۹۸۵ مجرم شناخته شد و از آلمان به آمریکا بازگردانده شد (او کمی قبل‌تر پس از این‌که احساس کرد ماموران می‌خواهند بازداشتش کنند، از آمریکا به آلمان فرار کرده بود) شیلا به ۲۰ سال زندان محکوم شد اما به دلیل رفتار خوب فقط ۲۹ ماه در زندان ماند و در سال ۱۹۸۸ آزاد شد.

 

ما آناند شیلا

شیلا می‌گوید که از این دوران دو درس مهم یاد گرفت، چیز‌هایی که اشو هم آن‌ها را آموزش نداده بود، یکی اهمیت زمان و دومی صبر

“همه می‌گفتند که در زندگی شما باید به دنبال زمان بدوید ولی در زندان تنها چیزی که من داشتم زمان بود”

و ادامه داد:

“من همچنین صبر را در زندان آموختم. باگوان چیز کمی از صبر می‌دانست، هرچه که می‌خواست حتی قبل از این‌که بخواهد به او داده می‌شد. تقاضای او حتی قبل از بیرون آمدن از دهانش برآورده شده بود، اما در زندان باید برای هر چیزی منتظر باشی، باید حکم خود را تحمل کنی. این ۳۹ ماه معلم بزرگی برایم بود. “

در طول بحث مدام به مجازات ۳۹ ماهه اشاره می‌کرد، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که فقط ۲۹ ماه در زندان بود.

شیلا در مورد حسی که نسبت به اشو دارد آن هم بعد از این‌که اتهاماتی را به او زد و دیگر شیلا را در کنار خود نگه نداشت گفت:

“با وجود این‌که حس تلخی بود ولی فکر می‌کنم که باگوان من را برای آموختن درسی جدید بیرون کرد.”

بعد از این‌که شیلا در سال ۱۹۸۵ از راجنیش پورام، اورگان و ایالات متحده فرار کرد، اشو سکوت سه و نیم سال خود را شکست و شیلا را به خاطر هر اتفاقی که افتاده بود مقصر دانست. وی شیلا را “یک عوضی فوق‌العاده” توصیف کرد و گفته بود: “یا خودش را از این همه جنایاتی که انجام داده می‌کشد یا باید تمام عمرش را در زندان بماند.”

شیلا با اشاره به خیانت اشو نسبت به خودش و پایان همراه با رسوایی راجنیش پورام می‌گوید:

“او مرا به قفس شیرها انداخت و من خودم را نجات دادم و این یک تجربه‌ی مهم برای من بود”

حالا شیلا پس از سال‌ها زندگی در سایه گذشته عجیبش، در سازمان خودش  Matrusaden در سوئیس با افراد معلول ذهنی کار می‌کند. و می‌گوید برای تمام بیمارانش از آموزه‌های زمان، صبر و اعتماد استفاده می‌کند، و حالا بیماران این مرکز مثل خانواده‌اش هستند، بسیار شبیه به همان مزرعه اورگان. می‌گوید، هدف سازمانش این است که هارمونی و نظمی درست مثل راجنیش پورام را پیاده کند.

شیلا در مورد تشکیل این محل می‌گوید:

“بعد از حبس، مجبور شدم از خانواده‌ام جدا شوم و بسیار برای آن‌ها دل‌تنگ بودم، هرجا را که نگاه می‌کردم آن‌ها را می‌دیدم و همین انگیزه‌ای شد تا به افراد دیگر کمک کنم و کم‌کم اینجا شکل گرفت و خانواده من بزرگ و بزرگ‌تر شد.”

در صحبتمان به آمریکا و البته رئیس‌جمهور آن دونالد ترامپ رسیدیم و از شیلا پرسیدیم که فکر می‌کرد اگر راجنیش پورام در زمان ترامپ بود چه می‌شد که با خنده و به شوخی می‌گوید:

“همه‌چیز با ترامپ جواب می‌دهد”.

 و سپس مکث کوتاهی کرد و با ظاهری جدی ادامه داد:

“متاسفانه باید با شما صادق باشم، هیچ‌چیز با ترامپ کار نمی‌کند، همه‌چیز را خراب می‌کند، حتی اگر ترامپ مستقیما با آن کاری نداشته باشد”

سپس دوباره به موضوع اشو می‌پردازیم. از او پرسیدیم آیا هنوز هم تأثیر اشو در زندگی‌اش حاکم است؟ که مستقیماً به چشم ما نگاه می‌کند و می‌گوید:

“چگونه می‌تواند نباشد؟ این بخشی از زندگی من است. آموزش او تجربه کل زندگی من است، این یک تجربه بسیار عمیق است.”

“سه نفر هستند که در زندگی من ثابت مانده‌اند: مادرم، پدرم و باگوان. این مثلث، زندگی من است که من در وسط آن هستم.”

وقتی با او می‌رویم تا سازمانش را به ما نشان دهد تصاویری از این سه چهره که بر روی دیوار آویزان شده‌اند را به ما نشان می‌دهد.

از او پرسیدیم که آیا او از مستند نتفلیکس که او را به عنوان مغز متفکر رسوایی راجنیش پورام به تصویر می‌کشد احساس ناراحتی می‌کند؟

“مغز متفکر رسوایی؟ هیچ مغز متفکری وجود نداشت، هیچ برنامه‌ای نبود. باگوان هیچ نقشه‌ای نداشت، همه چیز خودجوش بود اگر باگوان به نقشه‌ای نیاز داشت باید می‌رفت و فرد دیگری را انتخاب می‌کرد نه من”

وی افزود:

“هیچ‌وقت نقشه‌ای وجود ندارد، شما برای لحظه‌ی بعدی زندگی خودتان هم نمی‌توانید نقشه بکشید.”

در پایان که او کمی پریشان شده بود از او پرسیدیم که اگر شانس دوباره‌ای برای انجام همین کار داشت باز هم همان تصمیم‌ها را می‌گرفت که با لحنی تند جواب داد:

“قطعا همان کار‌ها را دوباره انجام می‌دادم، ولی حالا زنی پیر هستم که توان انجام‌دادن آن‌ها را ندارم، حداقل نه در این زندگی”

دیدگاهتان را بنویسید