اپیزود ۵۳ – دارو دسته‌ی نخبگان عضلانی

توسط ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸اپیزودها

دارو دسته‌ی نخبگان عضلانی

این داستان از یک باشگاه پرورش اندام در میامی شروع می‌شه، سال ۱۹۹۴.

منبع: Miami New Times

نویسنده: Pete Collins | ترجمه: هدیه کعبی | روایت: علی بندری | تدوین: امید صدیق‌فر | پوستر: مجید آب‌پرور

اسپانسرها :

کافه‌بازار/ اینستاگرام کافه‌بازار

ویگو/ صفحه دانلود اپ اندروید و iOS

هزارو؛ دیوار پادکست فارسی

موسیقی‌ها از: Bird Creek / Riot / Eagles

نظرتان را بنویسید ۴۷ دیدگاه

  • سحر گفت:

    داستان عالی!
    روایت مثل همیشه عالی!
    صدا یه کم نامناسب..
    کاش بشه اجراهای زنده رو بهتر ضبط کرد.

    خدا قوت همگی!🍀

  • سروش گفت:

    فک کنم این قسمت بدترین قسمت چنل بی باشه، شما قوانین و پرنسیب خودتون رو زیر پا گذاشتید، وقتی از این ماجرا فیلم هالیوودی ساخته شده دیگه کار شما بی معنی میشه، شما گفته بودید که چیز هایی رو می خواید به گوش مخاطبتون برسونید که ایرانی ها نشنیدن و نمیدونن. خوب این فیلم که پخش شده در دسترس همه هم بوده با زیر نویس فارسی

  • آنه با موهای مشکی گفت:

    من فیلمشو ندیدم و داشتم توی مترو گوش میکردم به داستان اینقدر خندیدم که همه واگن به خنده افتاده بودن ….وسطاش چند جا استپ کردم نفس گرفتم،واقعا عالی بود .من خیلی دوس داشتم برای اجرای زنده بیام مامانم نذاشت..چقدر ناراحتم بابت این موضوع.کاش سالای بعد اجازه بده.

  • سجاد گفت:

    ممنون.
    خیلی خوب، ولی رویکرد و داستانی متفاوت

  • مسعود گفت:

    خیلی باحال بود و کلی هم باهاش خندیدم.
    مرسی واقعا

  • محمد جواد سکاکی گفت:

    سلام علی جان من عاشق کارهات هستم که واقعا عالیه. ولی اینبارکیفیت صدا رو نتونستم تحمل کنم . پس یک ماه دیگه هم به انتظار میشینم تا با یه کار عالی دیگه ازت شگفت زدم کنی.
    محمد جواد از قزوین

  • علی گفت:

    سلام
    اولا مرسی که هستی
    دوما این اپیزودو به خاطر فیلمش خیلیا میدونستن
    سوما خواهشا دیگه از صدای لایو استفاده نکن
    بازم مرسی

  • سپیده گفت:

    خیلی خوب بود. روزمو ساختی چنل بی. کلی خندبدم. دم شما گرم

  • محمد گفت:

    فیلم PAIN AND GAIN اقتباسی هستش از این داستان با بازی دواین جانسون و مارک والبرگ و انتونی مک کی…

  • فاطمه گفت:

    سلام ، کیفیت صدا اصلا قابل تحمل نیست حتی شب اول بیخیال گوش کردن شدم گفتم شاید خودتون اطلاع ندارید که چقد کیفیت پایینه 😐ولی از اونجا که مشتاق بودم ماجرارو بشنوم بعد از کلی کلنجار با خودم بالاخره گوش کردم ، البته باید بگم کهانقد کارای خوب ازتون گوش کردیم در واقع خودتون انتظار شنونده هارو بالا بردید😊

  • محمد خدادادی گفت:

    متاسفانه کیفیت محتوای کاراتون داره میاد پایین. امیدوارم کیفیت سابقو دوباره پیدا کنید

  • نازنین مهر گفت:

    آقای بندری من ازتون انرژی میگیرم و یاد میگیرم.
    کارم قصه گوییه، در شهر وین هستم و مدیوم کاریم با شما فرق میکنه اما پادکست تون قوی عالی و خوش ریتمه
    مرسی
    نازنین م.

  • نازنین مهر گفت:

    جمله ی جا افتاده: … خوش ریتمه و تاثیری که باید رو در مدیوم کاری من هم به شکل قوی گذاشته …

  • امین گفت:

    درسته فیلمشو دیده بودم ولی فیلم با این جزیات ریز نبود .در هر صورت ممنون
    اینم لینک تصاویر
    http://www.historyvshollywood.com/reelfaces/pain-and-gain.php

  • پژمان گفت:

    درود بر شما و تیمتون
    من پادکست رو با شما و بی پلاس شناختم، بی پلاس تم علمی بهتری داره و اون رو بیشتر ترجیح می دم هرچند با این اپیزودها ها خیلی خیلی حال می کنم. اشو عالی بود.
    من چون تو ماشین و از اسپیکر موبایلم گوش می کنم با مشکل پایین بودن سطح صدای پادکست مواجه هستم، یعنی اگر شیشه ی ماشین پایین باشه دیگه به درستی نمی شنوم، اگر براتون سخت نیست لول صدای پادکست رو بالا ببرید که با حداکثر کردن صدای گوشی، امکان تشخیص صدا باشه. البته این مشکل تمام پادکست های شما و تمام پادکست های ایرانیه که لول صدا خیلی بالا نیست.

    بازم ممنون که هستید . . .

  • فریبا گفت:

    خوراک برادران کوئن هست این داستان

    البته کیفیت صدا با توجه به اجرا عمومی خوب نبود
    ولی داستان طنازی بود
    ممنون

  • علی گفت:

    سلام جناب بندری امیدوارم همیشه سلامت و پربرکت باشید
    یک موضوع من را در این اپیزود ناراحت کرد گفتم عنوان کنم شما بررسی کنید
    من حس خوبی نداشتم وقتی شما داشتین در مورد تیکه تیکه کردن اجساد توضیح می دادید و حضار هم می خندیدند
    موفق باشید

  • علی گفت:

    درود فراوان به شما و همکاراتون واقعا ازشنیدن پادکست شما لذت میبرم هم از صدای گرم و شیواتون وهم از متن هایی که با دقت مهارت بکار میبرید من به شخصه پادکست رو با صدای شما و کانال بی شناختم و کارهاتون رو دنبال میکنم موفق و پیروز باشید و صداتون وکارهاتون رو بتونیم سالهای زیادی بشنویم با تشکر

  • مجید گفت:

    سلام . خیلی بد بود . صدا که کیفیت خوبی نداشت . اون خط داستان که مشخص باشه داستان از کجا شروع شده و کجا داره میره هم گم بود . نمیدونم شایدم مشکل از من بوده . یه ساعتو گوش دادم هنوز نفهمیدم چرا باید بقشم گوش بدم . چی هست اصلا این داستان . هدف چیه و …

  • علی سرمدی گفت:

    داستان واقعا جالب بود، اما متاسفانه این داستان غم انگیز و پر از خشونت و وحشت آور چنان با خندهای ناهنجار و زشت گونه آمیخته شده بود که متوجه نشدم داستانی کمدی را بازگو میکنید یا یک درام وحشتاک جنایی!

  • مائده گفت:

    خیلی خندیدم داستانش یکم شخصیت زیاد داش ولی هراز گاهی این مدل داستانه هم میچسبه هرچند تلخه ولی منو یاد جسی پینکمن و والتر وایت انداخت که بجا اینکه بشکه رو غل بدن بلندش کردن😂😂

  • کرمانی گفت:

    این مقدار خندیدن زمان تشریح استفاده از اره برقی واقعا قابل فهم نبود.
    واقعا از صدای خوشحال آقای بندری و خنده دوستانی که حضور داشتن ترسیدم
    شاید من هم اونجا بودم میخندیدم اما از بیرون همتون ترسناک هستید.

  • امیرمحمد گفت:

    این قسمت و قسمت جنوبگان به نظرم بهترین قسمتایی بودن که شنیدم.

    به نظر خیلی خوب شد این قسمتو گذاشتین چون دیگه کم کم داشت سبکتون تکراری میشد. من خودم تقریبا دو ماهی میشد به چنل بی سر نزده بودم چون یخورده تکراری شده بود ولی واقعا این قسمت به دلم نشست. امیدوارم یکی در میون کار اینطوری بدین. ( البته چون چند تا از پادکست های این اواخرتون رو نشنیدم نمیدونم اولین بارتون هست همچین روایت باحال ( و خنده دار ) ای میدین یا چند تا کار قبلیتون هم اینطوری بودن ولی امیدوارم منظورم رو گرفته باشین 🙂 )

  • سعید گفت:

    واقعا نمیدونم دوستان عزیزی که اینقدر حال کردن ازاین ماجرا،اگر همین بلا سرخودشون یا عزیزانشون بیاد هم همینقدر لذت میبرن؟(باتوجه با اینکه داستان نیست وواقعا اتفاق افتاده)

  • مریم گفت:

    آقای بندری، من از طرفداران این پادکستم. ولی کاری که شما در این اپیزود کردید متاسفانه نرمال‌سازی خشونته. توصیف با جزئیات به‌غایت خشن از صحنه‌های یک جنایت واقعی با شوخی و خنده و قهقهه حضار واقعا امر غریبی بود.
    نمی‌دونم مقاله اصلی به این صورت بوده یا اقتضای اجرای زنده ایجاد فضای مفرح برای مخاطبه یا دلیل دیگه‌ای داشته. به‌هرحال اینکه خشن‌ترین قسمت کانال‌بی هم‌زمان مفرح‌ترینش هم باشه تناقضیه که امیدوارم توضیحی براش داشته باشید.

  • ستا گفت:

    صدای خندهای شما و افراد حاضر نسبت به ی ماجرای واقعی خیلی عجیب زننده بود برام

  • اف گفت:

    من فیلم رو ندیده بودم و برام بیشتر شبیه قصه کمدی جنایی بود تا یک داستان واقعی.. چرا اولین جنایت این دار و دسته از طرف پلیس با وجود پافشاری زیاد شاکی پیگیری نشد مگه شهر هرته که بزنی طرف رو از زندگی ساقط کنی و پلیس بگه شما داری توهم میزنی!برام جای سواله و اینکه آیا اون قسمت قطعه قطعه کردن اجساد همین قدر واقعی بود؟

  • مژده گفت:

    ممنون از زحماتتون اقای بندری و گروهتون…خیلی خوب بود….فقط اون قسمت مثله کردن اجساد واقعا بد بود کاش با جزییات گفته نمیشو.کنجکاو شدم فیلمش رو هم ببینم.

  • مجتبی امیری گفت:

    سلام و ممنونم بابت پادکست های جالب و شنیدنی همینطور پرانرژی ادامه بدید
    یه سوال هم داشتم و اینکه لینک هایی کهدر بعضی قسمتهای پادکست اعلام میکنید کجای سایت میتونم پیدا کنم مثل این قسمت که از جادی گفته بودید
    سپاس

  • مهدی افراسیابی گفت:

    قبل از اینکه بخوام از میانه ی این قسمت برم و دوباره از اول گوش کنم تا مزه ی این قسمت رو دو بار چشیده باشم قبل از اینکه از پایان با خبر شده باشم, خواستم یه تشکر ویژه بکنم از شما بزرگوار که اینقدر خوب و با انرژی تعریف می کنید طوری که آدم کیف می کنه!

    واقعاً باریکلا! آفرین!

  • مهدی افراسیابی گفت:

    به جای آقای بندری عزیز و در پاسخ منتقدان به بخش های خشونت آمیز و خنده ی حضار، عرض می کنم:

    دوستان در نظر داشته باشن که در وحله ی اول این داستان ها مربوط به سالیان بسیار دور و دراز می شن! و بیشتر از اونکه یه واقعه ی تلخ جدید باشن جزو تاریخ محسوب می شن!
    درست مثل وقتی که از قضیه ی کشتار در زمان لشکرکشی های عرب به ایران و چشمهایی که در کرمان درآوردن همزاد پنداری نمی کنیم برای یه داستان واقعی مربوط به خداد سال پیش هم دیگه بحث همدردی و همزاد پنداری کم رنگ و اما درس گرفتن و عبرت آموزی پررنگ تره!

    و باز هم عزیزان در نظر داشته باشن که هیچکس برای مراسم سینه زنی یا عزاداری آدمای این قصه تو این مراسم یا مراسم های دیگه شرکت نکرده! بلکه هدف یه دورهمی و گذروندن لحظاتی شاد و غمگین با خاطراتی خوب و پند آموز هست!

    و در پایان برای اون دسته از دوستانی که بدیهیات رو شاید به خوبی دیگران درک نمیکنن عرض می کنم!
    حتی چارلی چاپلین هم در تمام فیلمهاش دردهای بسیار زیادی رو برای خندوندن و عبرت آموزی شماها تحمل کرد! به جای ایراد گرفتن و نکته سنجی یکم دل به کار بدید! 🙂

    ضمن اینکه اون دوستی که میگن از این ماجرا فیلم ساخته شده کاملا در اشتباه هستن و اون فیلم اقتباسی از این داستان و با شاید یک دهم این جزییات و کاملا نابود و داغون ساخته شده! اسمش رو هم که دوستان بالاتر گفتن

    و البته گرچه دانشمندانی هستن که الان به همین متن بنده هم ایراد خواهند گرفت و قطعا خود آقای بندری راضی نبوده که من به جای ایشون توضیح واضحات بدم اما چه کنم که این اشتباهی هست که باید انجام بدم! 🙂

    با عرض ارادت به ساحت با محبت جناب بندری عزیز و بزرگوار که حتی با قصه های تلخ و غمگین هم معجزه ی خنده رو به لب ها و دلهای پر قصه ی ما ایرانیها میارن, مخصوصاً در این روزهای سرد و وحشتناک و بحرانی کشورمون

    الهی که همیشه شاد و سرزنده باشین

  • مهدی افراسیابی گفت:

    در متن قبل تصحیح می شود : “پر قصه ” به ” پر غصه”

  • ایمان گفت:

    خیلی عالی و خیلی هم ممنون

  • No one گفت:

    خنده تلخ تو از گریه غم انگیز تر است..
    چندش آور بود اون خنده های بلند حضار و پایین آوردن سطح این جنایت هولناک به بلاهت قاتلان!
    متأسفم.. همین.

  • Najme گفت:

    عادی سازی خشونت و اینکه اگه صحنه مشابهی دیدین به جزئیات لطیف ش نگاه کنید نه جاهای خشونت آمیزش!
    واقعا تلخ بود. ناامید شدم ازتون آقای بندری.

  • شروین گفت:

    نمیدونم کجا دنیا میتونن افراد یک داستان پر از سلاخی ، وحشت ، خیانت، تلاش جهت زنده ماندن والتماس بشنون و بعدش شروع کنند به خندیدن
    کجای این خنده داره.
    باید گریست به حال این حجم بی اخلاقی و بی تفاوتی که در ما داره رشد میکنه
    فقط کافی یک لحظه خودتون جای فرانک گریگا ، کریستینا، مارک شیلر بزارید و ببینید چقدر درد کشیدن والتماس برای زنده موندن کردن ..خودتون جای اونها بزارید و ببینید دوست دارید به داستان شما و یا عزیزانی که از دست دادید بخندن
    در ضمن آقای افراسیابی عزیز تفاوتی نمیکنه چند هزارسال گذشته باشه ، بی اخلاقی و خشونت در همه دوران ها باطل و شامل زمان نمیشه و نباید ابزاری باشه جهت دورهمی و داشتن لحظات شاد و غمگین حالا صرف نظر از اینکه راوی اون اعضای داعش باشن یا آقای بندری عزیز

  • Sara گفت:

    وای انقدر کیفیت بده نمی تونم تمرکز کنم چی دارید میگید،چقدر حیف.
    انگار دارم رائفی پور گوش میدم 😂😂😂یکم داد داد کم داره فقط تا به اون سطح برسه

  • AA گفت:

    علی بندری جان عجب حرکتی زدی خداییش!!!
    فوق العاده بود، فوق العاده… واقعا جراتی که به خرج دادی قابل ستایش هست. هنر شما در به تصویر کشیدن یک جنایت هولناک در قاب طنز عالی بود.
    من فقط یک انتقاد دارم: ظرفیت سنجی مخاطب را درست برآورد نکردی. با روایت این داستان به شیوه طنز، شخصیتی که از خودت ساخته بودی را تغییر دادی. علی بندری عزیز، غریزه انسان تمایل دارد تا فرد دیگری را که به هر نحوی در ارتباط است شناسایی کند و از آن یک پرونده در ذهن خود ثبت کند، حال اگر رفتار جدیدی با آنچه که در گذشته دیده است تناقض یا ناهماهنگی داشته باشد، آن شخص گیج میشود و رو به پرخاش میاورد. نکته جالب اینجاست که اگر من یک انسانی را که در گذشته عموما به بدی میشناختم و بعد از مدتی رفتار خوبی از او ببینم باز هم یک مقاوت، یک لفظ تهاجمی یا نوعی اعتراض و پرخاش انجام خواهم داد ( مثلا: این که ادم بدی بود، پس حتما یک کلکی میخاد بزنه که رفتار خوب از خودش نشون میده). یعنی اصلا مهم نیست قبلا خوب بودی یا بد، اینکه تغییری در پرونده ذهنی افراد ایجاد کنی باعث گیج شدن آدمها میشی.
    علی بندری عزیز شما در طول فعالیت خود موفق نشده اید تصویر واضح و توضیح کافی از شخصیت خود در خلال اپیزودها ارائه کنید، برای همین مخاطب شما گیج شده است. نمیتواند شما را درک کند. شاید شما بگویی که من فقط راوی هستم و نیازی نیست راوی را بشناسی یا درک کنی، اما واقعیت این هست که صدا شما و شخصیت شما با داستان و روایت گره خورده است. اگر همین اپیزودها را عینا ( با همین امکانات و تجهیزات) من روایت کنم احتمالا یک/صدم مخاطب شما را هم نداشته باشم.
    خلاصه و ختم کلام: اگر تعداد مخاطب برای شما مهم است، نیاز هست که عرف های کلی جامعه، بایدها و نبایدها را بیشتر رعایت کنید که در این صورت پادکست یک کم حوصله سر بر میشود ولی مخاطب بیشتری پیدا میکنید. حالت دوم اینکه شما بخواهید تخصصی تر و برای گروه های خاصی پادکست بسازی که در این صورت بخش هایی از جامعه را عملا حذف کرده ای.
    دم شما گرم. کارهای شما عالیههه

  • توحید شیخ لر گفت:

    سلام
    با احترام به نظر همه دوستان، ولی به نظر من جنس صدا حال و هوای حضور در سالن اجرا رو به من میداد و اتفاقا خیلی هم خوشم اومد.

    اما در مورد محتوای داستان، با اینکه خیلی داستان بکری نبود ولی فکر میکنم مناسب ترین داستان برای اجرای زنده بود. چراکه طنز بودن ماجرا در بعضی مواقع باعث سرحال شدن حاضرین میشه.

    من از اولین اپیزود مشتری چنل بی هستم و قسمت به قسمت رشد و بلوغ چنل بی برام ملموسه.
    برای همه بروبچه های چنل بی آرزوی موفقیت میکنم.

  • ایلی گفت:

    اول با خوندن نظرات دوستان داشتم از گوش کردن منصرف میشدم، ولی نتونستم گوش نکنم، و خوشحالم که اینکارو کردم. خوب بود مثل همیشه. کیفیت صدا به نظر من خوب بود و صدای مخاطبین و محیط نه تنها اذیت کننده نبود، باعث شد حس کنم دارم به اجرای زنده گوش میدم. در مورد خشونت داستان و طرز بیان خنده دار و خنده ی مخاطبین به جزییات زننده، من ایرادی نمیبینم چون به نظرم کمدی سیاه یه سبکه. همونطور که در ژانرهای سینمایی ازش بهره میبرن میشه در پادکست هم بهره برد. پایدار باشید.

  • بهاره گفت:

    سلام
    من جزو شنوندگان همیشگی پادکست تون هستم و از بیشتر کارهاتون لذت بردم
    ولی این کار خیلی من رو اذیت کرد
    خصوصا قسمت دوم که لحن طنز همراه شده بود برای قتل و کشتن و تکه تکه کردن بدن قربانیها
    اینها جنایت و سبعیت هست که لحن ظنز و خنده باهاش خیلی ازاردهنده است
    احساساتم خیلی ازرده شد
    به نظرم بلاهت این ادمها در برابر توحشی که داشتن بیشتر پر رنگ شد
    صدای خنده از بابت کباب شدن باقی مانده اجساد قربانی ها, نحوه کندن دندان ها و سرانگشتها…. خیلی خیلی تاسف بار بود

  • یه بنده خدا گفت:

    لطفا درباره دنیس رادر (Dennis Rader) هم یه اپیزود درست کنید.

  • مهدی گفت:

    سلام
    همیشه برام سوال بود که داعشی ها چطور آدمایی هستند و چطور خودشون را توجیه میکنن،ولی با بخش این اپیزود و قهقه های حضار و کامنت های عزیزان که بعضی بقیه رو حتی به نفهمی متهم کرده بودند،فهمیدم داعش وامثالهم از آنچه فکرمیکنیم بما نزدیکتر است.

  • حسن گفت:

    حیف نیست این همه انرژی و استعداد رو صرف تعریف جنایت می کنید ؟؟

دیدگاهتان را بنویسید