skip to Main Content
عکس‌های ماجرای سریالی دبرازمان تقریبی مطالعه: ۲ دقیقه

عکس‌های ماجرای سریالی دبرازمان تقریبی مطالعه: ۲ دقیقه

سوای این که از خانواده‌ی دبرا، بچه‌ها و به خصوص دوران جوانی دبرا و مایک وقتی که در جستجوی رویای آمریکایی‌شون بودن خیلی عکس زیادی وجود نداره، ما هم سعی کردیم از عکس‌ها و موضوعاتی که اتفاق تراژیک این داستان رو لو می‌دادن کمتر ازش حرف بزنیم.

اگر هنوز ماجرای سریالی دبرا رو نشنیدید، پیشنهاد می‌کنیم عکس‌ها رو نبینید.

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 20
خانم دکتر دبرا گرین در روزهای علم‌آموزی
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 1
عروسی مفصل دبرا و مایک، عکس یادگاری به همراه خانواده‌ی دبرا
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 8
بعد از حادثه آدم‌ها به این عکس‌ها نگاه می‌کردن و می‌گفتن نه عشقی توش نیست
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 22
تخصص اورژانس مناسب دبرا بود؟
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 2
خیلی زود سه تا بچه اومدن و دبرا یک مادر تمام‌وقت شد

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 3

از بیرون که می‌دیدی می‌گفتی چه خانواده‌ی قشنگی، چه مادر حواس‌جمعی

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 5

بچه‌های باهوش و قشنگ، خونه‌ی بزرگ و استخردار، محله‌ی رویایی، سگ‌های دوست‌داشتنی، مادر تمام وقت در اختیار خانواده و پدر پزشک سرشناس

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 13
دانه‌های کرچک بودن که دکتر مایک رو راهی بیمارستان کردن؟
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 23
حادثه رسید. آتشی که بالاخره خودش رو نشون داد و خونه‌ی میلیون دلاری سوخت. خونه و…
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 11
دبرا و وکلاش در اولین جلسات دادگاه. دبرا حدود ۲۰ کیلو وزن کم کرده بود
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 14
مسلط و مرتب شروع کرد تقصیرات شوهرش رو یکی‌یکی شمردن
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 16
دکتر مایک فرر هنوز باور نکرده که چی شد
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 19
تیم و کلی شب حادثه همین سن و سال توی عکس بودن
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 15
شعری که آخر اپیزود می‌شنویم روی سنگ قبر کلی نوشته شده
دبرا گرین پادکست چنل‌بی 17
دکتر مایک دوباره ازدواج کرد و پزشک حاذق و کاربلد کانزاس باقی موند

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 9

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 12
دبرا پس از چندین سال تحمل زندان بعد از لغو قانون اعدام باز هم امید داشت به تجدیدنظر، اما بی‌فایده بود

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 18

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 10

دبرا گرین پادکست چنل‌بی 6

 

 

68 نظر
  1. شاید باورتون نشه بعد یه رانندگی ۶۰۰ کیلومتری و خسته کننده تلخیش دوچندان بود. بااین حال ساعت ۱۲ شب وارد خونه شدن.
    البته برام غیر قابل قبول بود.🥴🥴🥴

  2. داستان تلخ بود ولی واقعیت زندگی همینه و چه خوب میشه ما هم از تجربیات دیگران استفاده کنیم
    راوی هم که عالی روایت میکنه و ادم رو میخکوب داستان میکنه🙏🙏

      1. به نظرم مایک مقصر اصلی بود دبرا شخصی خودمختار بود چرا اینطور فکر میکنیم که یه زن اگه به خودش نرسه تیپ نزنه ارایش نکنه شوهرش هم حق خیانت داره.اتفاقا این داستان نشون داد یه زن تحمل بی مهری و خیانت و نداره و وقتی که تا این حد کمبود محبت میبینه تو زندگیش و آیندش رو هم از دست داده ممکنه اینقدر خطرناک بشه که دست به هرکاری بزنه برای نشون دادن خودش
        نمیدونم چرا من اصلا نمیتونم دبرا رو مقصر ببینم

      2. داستان غمگینی بود ولی به نظر میاد خیلی دبرا رو مقصر جلوه دادن و از دید دبرا‌ به موضوع نگاه نشده.
        پادکست خیلی دلنشین تعریف شد، مرسی از علی بندری و‌ تیم فوق العادش

  3. ممنون از چنل بی نکته ، پادکست بسیار عالی بود ولی من همینجا میخواستم بگم که شخصیت تام هکر رو خیلی باز نکردید درسته که توی قصه نقشی نداشت ولی به اندازه مارگارت نبود. چون توی قصه اشاره کردید که با دبرا رابطه داشتند و قسمت اول سریال دبرا هم گفتید که این اسم رو ( تام هکر در دانشکده پزشکی) به یاد داشته باشید. به خاطر همین گفتم. به نظرم می تونستید در مورد شخصیت تام و حتی جریانی که به خودکشی منجر شد کمی توضیح بدهید . البته اطلاعی ندارم که این جزئیات در منابع شما بود یا نه ولی اگه بود واقعا بهتر می شد. باز هم ممنون

    1. سلام
      آخر پادکست گفتید دیزل ٧۴سالشه! یعنی حدود ٣۵ سال تو زندان!!
      من تا حالا زندان نبودم اما فکر کنم خیلی خیلی خیلی سخت باشه ، من خودم بخوام بین زندان ابد و اعدام یکی رو انتخاب کنم قطعا زندان انتخاب من نخواهد بود .
      با تمام قساوت قلبی که داشته و کار بدی که کرده ، نبمی از عمرش رو تو زندان بوده
      تا سال ٢٠٣۵ هم حداقل باید بمونه . آیا این منطقیه؟ آیا چیزی رو عوض میکنه؟ آیا یه پیرزن ٧۵ ساله میتونه خطر بزرگی برای جامعه باشه؟ آیا دوباره اون کودکان زنده خواهند شد؟
      خیلی از سوال های دیگه هستن که این مجازات رو زیر سوال میبرن

  4. تو پادکست، وقت سفر پرو و همینطور وقتی از درددل دبرا با تیم گفته نیشه، اشاره می‌کنید تیم پسر ۱۳ ساله هست. در انتهای اپیزود ۳ اما گفته میشه سن تیم در زمان مرگ رو ۱۰ سال هست. فکر کنم اشتباهی رخ داده.

  5. قصه رو دوس داشتم هر چند تلخ بود
    چند روزه تو شوکم
    آقای علی بندری خیلی خوب روایت میکنند
    ممنون از همه زحماتتون
    یک خواهش ؛ میشه لطفا متن انگلیسی آخر قصه رو بذارید.
    تو عکس خوانا نیست

    1. Do not stand at my grave and weep
      I am not there. I do not sleep.
      I am a thousand winds that blow.
      I am the diamond glints on snow.
      I am the sunlight on ripened grain.
      I am the gentle autumn rain.
      When you awaken in the morning’s hush
      I am the swift uplifting rush
      Of quiet birds in circled flight.
      I am the soft stars that shine at night.
      Do not stand at my grave and cry;
      I am not there. I did not die.

  6. شاید کسی دبرا رو نمیفهمیده، شاید خیلی بهش فشار وارد شده بود.از بچگی با اصرار مادرش که حتما باید درس بخونه به چیزی برسه که خودش نتونسته برسه .بعد پزشک شدن بعد بچه دار شدن . همه ی اینا باعث شد به مرور به جایی برسه که اون کارو انجام بده.
    ممنون اقای بندری مثل همیشه انتخابتون عالی بود.

    1. دبرا پرتوقع و خودشیفته بود به نظر من تحت هیچ فشاری نبود فقط به خاطر خودشیفتگی بداخلاق بود و پاچه ی همه رو می گرفت به همین خاطر هم کارش رو از دست داد هم شوهرش رو…. بچه ها رو هم که نابود کرد زنیکه ی ابله… آدم هیچی نداشته باشه اخلاق داشته باشه بسه😊😊

  7. تو زندگی آدم اینهمه دنبال پول و موفقیت می دوداما اگر از درون آرامش نداشته باشی پول و موقعیت بهت آرامش و خوشبختی نمیده…. نتیجه ی این داستان واسه ی من خیلی مهم بود: نه علم نه ثروت هیچکدوم خوشبختی نمیاره … فقط اخلاق خوب و انسانیت تو این دنیا ارزش داره و می تونه آدم رو موفق بکنه…. کاش اون بچه ی سوم هم می مرد چون میدونم این اتفاق بیشترین ضربه رو به اون بچه ی ده ساله زد… تو ده سالگی از دست دادن عزیزهات دردیه که هیچوقت التیام پیدا نمیکنه😔😔😔

  8. سلام و خسته نباشید، داستان بسیار زیبا بود و راوی خیلی زیبا داستان روایت کردند هر چند در قسمت آخر سن تیم را اشتباه گفتند. ای کاش تو این روزگار داستانهایی هم برای روایت کردن بود تا حال انسان یک مقداری خوب میشد. ممنون از کارهای خوبتان.

  9. ولی به قول علی بندری عزیز هیچ کس دوست ندارد بر اساس بدترین روز زندگیش قضاوت بشه… اتفاقات ووقایع،احساسات وناکامی های کوچک و بزرگ که نادیده گرفته میشن دست به دست هم میشن واز انسان یک دیو می سازن

  10. به نظرم مایک هم به اندازه ی دبرا مقصر بوده و نباید از اول اجازه میداد ک دید بچه هاش نسب بهش انقد بد بشه هر جور بود باید طلاق میگرفت
    وقتی میدید دبرا انقد داره ذهن بچه ها رو مسموم میکنه پس بی تفاوت بودن نسبت ب این موضوع کار درستی نبود

  11. این دیدگاه رو در پاسخ به دوستانی می‌نویسم که بی‌جهت از دِبرا حمایت می‌کنند. این خانم هیچ علامتی از علائم رفتار یک فرد بالغ رو از خودش نشون نداده در این رابطه. اگر ایشون خودش رو برای رابطه‌ی زناشویی مناسب نمی‌دونسته، که با توجه به روایت داستان و سردمزاجی‌ش و عدم ابراز عشق و محبت به همسرش و عدم انجام امور جاری منزل، مناسب هم نبوده، نباید وارد چنین رابطه‌ای می‌شده، که با توجه به جَـو اجتماعی اون روزگار کشور آمریکا از یه زن متأهل انتظار خانه‌داری و فرزندداری و شوهرداری داشته. وانگهی حالا هم که وارد این رابطه شدی، اگر مادر شدنت رو مزاحم مسیر پیشرفت کاریت می‌دونی، خب با همسرت صحبت کن و بگو که نمی‌خوای بچه‌دار بشی. اگر هم همسرت فرزندی بخواد شما باید ببینی می‌تونی بین زندگی زناشویی و مادر شدن و زندگی حرفه‌ای‌ت تعادلی ایجاد کنی یا خیر، اگر می‌تونی بسم‌اللّه، و اگه نمی‌تونی هم خیلی صریح به همسرت بگی و با توجه به اینکه خب سردمزاج هم هستی بگذاری و بری سراغ یه زندگی دیگه. حالا اگه بارداریِ اولت هم ناخواسته بوده، اجازه نده که بارداریِ ناخواسته‌ی دیگه‌ای پیش بیاد تا مسئولیتت به عنوان یک مادر بیشتر از قبل بشه. دِبرا در سنی ازدواج کرده که کاملاً فرق سره رو از ناسره تشخیص می‌داده و به طور کامل به مسئولیت‌هاش به عنوان همسر و مادر آگاه بوده. آیا اگه این فرد با خودخواهیِ تمام از زیر بار این مسئولیت‌ها شونه خالی می‌کرده، مقصرش همسرش بوده؟! اینکه در تمام دورانی که دِبرا کارش رو ترک کرده و مایک تمام هزینه‌های زندگی مشترک رو پرداخت می‌کرده، باز هم مایک رو مقصر می‌دونید؟! از دیدگاه من کسانی که در اظهارات خودشون به نوعی با دِبرا همزادپنداری کردند و دلشون برای این انسانِ سیاه‌دل سوخته، شاید در موقعیت مشابه رفتار مشابهی رو از خودشون نشون بدن، شاید، نمی‌دونم. اینکه شما با فردی که به عنوان یه مادر به بچه‌های خودش رحم نکرده همدلی کنی، نشون می‌ده که یا شأن مادر بودن در قاموس شما چیز دیگری است یا اینکه شما هم فردی هستی هم‌سنگ این فرد، که اینچنین بی‌رحمانه دو تا جگرگوشه‌ی خودش رو فرستاده سینه‌ی قبرستون. از دیدگاه من و در تأیید دیدگاه یکی از دوستان در صحه گذاشتن بر اهمیت اخلاق باید بگم که انسان بی اخلاق حتی اگه معاون خدا هم بشه یه شاهی نمی‌ارزه. تمام آنچه که ما به عنوان تمدن بشری بهش افتخار می‌کنیم حول محور اخلاقیات هست. اگه خودخواهیِ یک انسان بخواد ارزش‌های انسانی رو زیر رادیکال ببره و باعث سقوط انسان بشه، باید جلوی اون انسان ایستاد. در پاسخ به دوستی که به حکم حبس ابدِ دِبرا اعتراض کردند باید بگم که، درسته که دِبرا مادر اون دو تا فرزند بوده، اما خودِ دِبرا و دو تا فرزندش هر کدام یک شخصیت حقیقی هستند و به اندازه‌ی هم دارای حق حیات هستند و اگر هر کسی بخواد هر فرد دیگری رو از این حق محروم کنه باید جلوش ایستاد و از دیدگاه من این حکم کاملاً عادلانه و البته با تخفیف در مجازات صادر شده. و این خانم باید طعم محروم شدن از زندگی طبیعی رو بچشه، هر چند با این کار اون دو تا طفل معصوم زنده نمی‌شن.
    به دوستان ملانقطی هم که “مو رو از ماست” می‌کشن و به چیزهای خیلی کوچیکی گیر می‌دن که چیزی از ارزش کارِ سترگِ بچه‌های چنل‌بی کم نمی‌کنه، باید بگم که اگر فکر می‌کنید بهتر از این عزیزان و “کاملاً بی‌عیب و نقص” می‌تونید کار رو انجام بدید، این گوی و این میدان. خودتون یه پادکست بسازید و سعی کنید درش هیچ اشتباهی مرتکب نشید. دیکته‌ی ننوشته که غلط نداره دوستان. منصف باشیم.
    در پایان سپاس بی‌کران از گروه وزینِ “چنِل‌بی” برای تلاش‌ها و کوشش‌هایی که برای تهیه‌ی این پادکستِ ارزشمند می‌کشن.

    1. اصلاح جمله‌ی آخر دیدگاه قبلی:
      در پایان سپاس بی‌کران از گروه وزینِ “چنِل‌بی” برای تلاش‌ها و کوشش‌هایی که برای تهیه‌ی این پادکستِ ارزشمند وجهه‌ی همت خویش قرار می‌دهند.

    2. اول بگم که منم از دبرا خیلی خشم دارم ولی واقعیت اینه نمیشه یک طرفه به قاضی رفت. اول اینکه دبرا دو قطبی بوده و این یک اختلال روانی بسیار جدیه. دوم اینکه چنین تعریفی از مادر و جایگاهش و قدیسه سازی از اون،خودش باعث ایجاد تنش میشه. باعث ایجاد دوگانگی میشه. کی این باید ها رو برای مادر تعریف کرده. دبرا خشمگین بود و این خشم فرو خورده به جنون بدل شد. چه بسیار پزشک هایی رو دیدم که به علم روانشناسی باوری ندارند اینکه مال ۵۰ سال پیشه. همسر دبرا قربانی شد ولی قربانی هم کرد. باز هم میگم کی گفته وظیفه پدر فقط پول درآوردن هست. البته که ما بر اساس کلام نویسنده و راوی قضاوت میکنیم ولی از نظر من هردو مقصر هستن. ولی کاملا به نظر شما هم احترام میگذارم. بهتر اینه که در صورت بروز هر چالشی از روانشناس کمک گرفته بشه.

  12. با توجه به موزیکی که موقع تعریف فوت بچه ها پخش شد بسیییییارررر غمگین و ناراحت شدم بسیار تاثیر گذار بود و اینم بگم دبرا خیلی بی روح و کمی ترسناکه!

  13. تصور اینکه لحظه ای جای دبرا باشیم هم سخته ،کسی که به معنای واقعی از عرش به فرش رسیده ،ولی اینکه بخوایم مثل کاراکترهای منفی فیلم های مارول دبرا رو سیاه سیاه ببینیم مسخره است ،کسی که براش بیماری دوقطبی تشخیص دادن و افسردگی شدید هم داشته ،مشخص نیست تحت چه شرایط روحی اون تصمیم اشتباه رو گرفته
    کسی که تا جلسه اول دادرسی ۲۰ کیلو وزن کم کرده مشخصه تحت چه فشاری بوده
    پس بر خلاف نویسنده داستان ،دبرا یک زامبی بی روح نبوده

  14. همزمانی این داستان با زندگی من و زنم که بیشتر رفتاراش مثل دبراست …
    انگار داشتم آینده ی زندگی خودم رو در بد بینانه ترین حالت میشنیدم …
    مثل دبرا همه چیز رو زن من هم برعکس جلوه میده و فحش و ناسزا … و ووووو
    حتی یاددادن و آوردن بچه ها هم به جنگ و دعوای زن و شوهری هم از رفتارای زنم هست که مثل دبراست

    1. بهتره شما هم یه نگاهی به رفتارهاتون بندازید شاید شاید یک درصد اشتباهات مایک رو دارید که حال خانمتون رو به اینجا کشونده،ازین داستانها عبرت بگیریم

    2. خوبه که قبل بروز هر حادثه ای این داستان رو شنیدید. از اشتباهات رابطه دبرا و مایک درس بگیرید. حتی اگر نیاز هم پیش مشاور برید. این عم خاطرتون باشه وقتی انگشت اتهامی سمت کسی میگیرید سه انگشت به خودتون اشاره داره. منظورم این نیست شما مقصر هستید. کلا میگم دنبال راه چاره باشید. دنیا به تکرار چنین داستانی نیاز نداره

  15. داستان دبرا خیلی جالب بود تا اون شبی که خونه آتش گرفت از این قسمت به بعد باور نکردنی و وحشتناک بود باورم نمیشه ی مادر فقط برای نگه داشتن و یا انتقام گرفتن از همسرش حاضر بشه با جون بچه هایش بازی کنه ای کاش هردو شجاعت بخرج می دادند و قبل این اتفاق ها و مرگ اون دو بچه بی گناه از هم جدا می شدند واقعیت این که طلاق شجاعت می خواد و همیشه بد نیست گاهی راه نجات برای چند نفر همزمان هست . نمی دونم آیا دبرا تونسته خودشو ببخشه یا نه .

  16. داستان دبرا خیلی جالب بود تا اون شبی که خونه آتش گرفت از این قسمت به بعد باور نکردنی و وحشتناک بود باورم نمیشه ی مادر فقط برای نگه داشتن و یا انتقام گرفتن از همسرش حاضر بشه با جون بچه هایش بازی کنه ای کاش هردو شجاعت بخرج می دادند و قبل این اتفاق ها و مرگ اون دو بچه بی گناه از هم جدا می شدند واقعیت این که طلاق شجاعت می خواد و همیشه بد نیست گاهی راه نجات برای چند نفر همزمان هست . نمی دونم آیا دبرا تونسته خودشو ببخشه یا نه .

  17. اینکه یه آدمی یاد نمی گیره از داشته هاش لذت ببره و حالش و خوب کنه به نظرم بزرگترین پیام این داستان بود !!
    و اینکه آقای بندری بهترین روایت کننده پادکست هستن

  18. خیلی داستان تلخ و غم‌انگیزی بود. من همیشه اینجور مواقع از خودم می‌پرسم از کجا می‌شد جلوی این اتفاق رو گرفت؟
    وقتی می‌بینیم ازیکماه قبل پای پلیس و روانشناس و .. هم به زندگی اینها باز شده و همه موضوع رو ساده و سرسری گرفتن و هیچکدوم نتونستن خطر یکماه بعد رو پیش‌بینی کنن واقعا ترسناک میشه.

  19. الان واقعا واقعا قیافش ترسناک و سرده خییلی؛ ولی در جوانیش هم با نمک بوده هم پرشور. بیماری روانی هر آدمیو به سمت نابودی و تباهی میکشونه بخصوص اگر که کنترل نشه و بهش پر و بال داده بشه😔😔 حیفه اون دو تا بچه‌ی خوشگل و بی‌گناه، دخترش اگه زنده بود الان هم‌سن من بود چقدر دنیا بی‌رحمه من الان توی ایران زجر بکشم اون میتونست الان باشه و تو یه کشور خیلی خوب زندگی کنه

  20. داستان خیلی جالبیه
    به نظر من دبرا فقط یک کم شانس از بین ما بود که ظلمی که به فرزندانش کرد در قالب یک حادثه معلوم شد.
    چه بسا حادثه های درناک تر یا رنجش های روزانه تکرار شده ای که زندگی بسیاری از کودکان را تباه کرده . چه رنجش ها که حادثه نشد که گفته شود و شد درد های یک جامعه !

  21. دوستان یه سوال – تیم چندین بار از پنجره رفت و آمد کرده بوده – چطور میشه وقتی مادرش بهش میگه همون جا بمون , میمونه- وقتی آتش زیاد بشه و انسان در حال مرگ باشه هر کاری می کنه که از اون وضعیت خلاص بشه حتی اگه قرار باشه از ارتفاع بپره پایین – مثل اون آقایی که در حادثه ۱۱ سپتامبر خودش رو از پنجره پرت کرد پایین . لطف کنید نظرتون رو بگید چون برام جای سواله واقعا .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *